خرید بک لینک
یـــــــــــکی بود یکــی نبود یه دروغ کـــــــــــــــهنه بود یــکی موند یکی نموند حرف راست یه قصه بود یـــــــ ـــــ ـــکی موند با غصـــــــه ها به غـــــ ــــــــــــم عشق مبتلا یــکی رفت چه بی وفا با دو رنگـــ ــ ـــی آشنا اون که مـوند ریشه پوسوند دلشو غـــــــــــصه سوزوند زیــــــــر آوار جفا دل دادش به هـــر بلا با همه عشــــــــق و وفا راهی شد تو قـــــصه ها اون که مـــــــــــوند یه قـصــــه ساخت

برچسب: یکی,بودیکی,نبود, نویسنده: هستی حسنی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 21:32

دلتنگم

شاید به اندازه ای که نتوانی درک کنی...

برایم درد است بی تفاوتی ات....

چقدر قوی شد ادمی که ساعتهایش از ما پر بود

تمام شد

همه چیز من شد ....او

برچسب: دلتنگم, نویسنده: هستی حسنی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 21:32

عشقي كه واسه پول شروع بشه

همون بهتر كه قبل وجودداشتن

بميره...

برچسب: عشق, نویسنده: هستی حسنی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 21:32

از زبان فرزند اتش نشاني كه در حادثه ناگوار اتش سوزي ساختمان پلاسكو
جان باخت،
"پلاسكو" براي من معناي ديگري پيدا كرده،
پ= پدرم
ل=لابلاي
ا= اهن ها
س=سوخت
ك=كاش مي بود
و=ولي ...

برچسبها: پلاسکو, آتش, آتشنشان, حادثه, ساختمان

+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۱/۰۲ساعت ۳:۲۹ ب.ظ توسط سیدحسین |

برچسب: پلاسکو, نویسنده: هستی حسنی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 21:32

پندهای عقل دوراندیش را، من پذیرفتم که عشق افسانه است... این دل درد آشنا دیوانه است میروم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم میروم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتر از من میشوی آرزو دارم شبی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را آرزو دارم خدا شادت کند بعد شادی تشنه ی نامم کند آرزو دارم شبی سردت کند بعد آن شب همدم دردت کند تا بفهمی با دلم بد کرده ای با وجود احتیاج دست مرا رد کرده ای...... می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی.... می رسد روزی که تنها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر

برچسب: پذیرفتم,شکست,خویش, نویسنده: هستی حسنی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 21:32

نزن بـــــاران که مــــن یاری ندارمبه این بـــــاران شــب کاری ندارمدرخــت بیدمـــو تنهـــــای تنهـــــابه دوش شاخـــــه ها باری ندارمنزن باران که عمری رفـــته و مـنبه دام دل گـرفـــــتاری ندارمخیابان خیس و دل گودال غم هابه بازارم خــــــــــریداری ندارمنزن باران کـــــه اشـــــک دیدگانمکویرم کـــــرد و گـــــلزاری ندارمتمـــــام کـــــوچه غرق عطر باراننزن باران کـــــه عطاری ندارم + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۱/۲۰ساعت ۸:۵۸ ق.ظ توسط سیدحسین |

برچسب: نزن,باران, نویسنده: هستی حسنی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 21:32

کسی که

منتظر می ماند تا انتخاب شود،

هیچوقت

خوشبختی را تجربه نخواهد کرد!

برای خوشبخت شدن باید جسور بود و

دل را به دریا زد!

اصلا باید هر چه در این دلِ لعنتی میگذرد را بریزید بیرون!

نهایتش این است؛

زندگی ات را با "ای کاش" ها پیش نمیبری...

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۱/۲۱ساعت ۹:۱۵ ق.ظ توسط سیدحسین |

برچسب: خوشبختی, نویسنده: هستی حسنی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 21:32

يك سري از آدم ها را حاضري همه جوره كنار خودت داشته باشي؛به عنوان هر چيزي كه ميشود و امكان دارد..عشق ، دوست ، رفيق!مهم بودنشان است ، اينكه مطمئن باشيم كه هستند ، چه دور چه نزديك،حتي اگر غريبه ترين آشنا شوند!حتي اگر ديدنشان سالي ١بار آن هم در كافه با دوستانِ مشترك باشد...باز هم به همين قانع هستيم؛بعضي از آدم ها اينقدر خوب هستند و حس خوب دارند كه بودنشان دلگرممان ميكند..جوري كه حاضريم به خاطرِ بودنشان از خودمان و غرورمان بگذريمو خودمان را پشت خنده هاي مصنوعي قايم كنيم...تا نفهمند نبودنشان چه به روزمان آورده ؛ما براي داشتن و بودنِ يك سري از آدم ها در زندگيِ مان از خودمان و احساسِ مان گذشته ايم...#

برچسب: عشق,دوست,رفیق, نویسنده: هستی حسنی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 21:32

صفحه بندی